پرونده تلخی به نام واپس ماندگی!

...
این مدت هر بار که به دنبال بهانه ای برای نوشتن بودم چیزی که در خور نوشتن باشه پیدا نکردم! هر چند که این مدت جشن های گوناگونی داشتیم اما چون پیشین در اون مورد نوشته بودم دنبال سوژه جدیدی می گشتم.

همیشه یادآور ماجراهای تلخ روا شده بر سرزمین ما فراوان بوده اما یکی از تلخ ترین و اثرگذارترین اونها مربوط به رخداد یک اسفند هزار و سیصد و هفتاد و نه سال پیش (برابر با سال سال یازده یزدگردی و 642 مسیحی) شکست سپاهیان ایران به دست عرب های مسلمان.

در اون روزگار سپاهیان یزدگرد، پادشاه ساسانی، در نهاوند شکست سختی از تازیان مسلمان خوردند و ایران را تا امروز گرفتار چنگال گرگی کرده اند که اگر چه نتوانسته است او را خفه کند، امّا هنوز بر او چیره مانده است.   

 

دژ یزدگرد ساسانی در نهاوند
این دژ را ناصرالدین شاه قاجار برای یافتن گنج به ویرانی کشاند.

 

در روزهای سوگواری برای امام سوّم شیعیان، حال و هوای ایران رنگ و بوی دیوانه‌واری به خود می گیرد. شرح واقعۀ کربلا و به اصطلاح ستمهائی که در این رویداد بر خاندان محمّد روا گردیده توسط هر شخصی در گوشه گوشۀ سرزمین ایران از آغاز تا پایان، آن هم با دقیقترین جزئیات بیان می گردد. دلبستگی شگفت‌آور شیعیان ایران به برپائی سوگواری برای کسی که به دست هم‌نژادان عرب تازی خویش کشته شد به فرهنگی ریشه‌دار در میان آنها بدل گشته، به گونه‌ای که هویتی اسلامی مستقل از دیگر تازی‌نژادان برای آنها ساخته است!  

 غافل از اینکه، برای عربها، این واقعه یک رویدادی است عادی چراکه در فرهنگ ایشان، جنگهای طایفه‌ای و دشمنی دیرینه و کشتار و غارت و اسیر نمودن یکدیگر تا همین سدۀ گذشته، جزئی از زندگی این قبائل بدوی می بود و این گونه سنگدلی‌ها و بی‌رحمی‌ها برایشان همانند نفس کشیدن، امری است روزمرّه.و کشتار ایرانیان هر چند هم دردناک باشد، اما هر آئینه جبران‌پذیر است. جانسوزتر از همه، از میان رفتن فرهنگ و هویت ایرانی بود که مهمترین سرمایه و اندوختۀ این دیارکهن محسوب می گردید.ویرانی شهرها و کاخهای پادشاهان اندوه به همراه دارد.

 اما، غم‌انگیزتر از آن به آتش کشیده شدن دانشگاه‌ها و کتابخانه‌هائی است که هر یک نگاهبان هزاران نسک از دانش و خردی بود که به دست نیاکان ما گردآوری شده، می توانست پشتوانه‌ای استوار برای ۱۴۰۰ سال تاریخ پس از خود گردد تا فرزندان ایران امروز ناچار نباشند برای بازیافتن برگ برگ آن گنج از دست‌رفته، آه حسرت بکشند. حتی اگر به فرض محال! زدو خوردی که در کربلا میان اعراب روی داد دردناک باشد، بی‌گمان داستان کشتار پدران ما به دست همین اعراب بسی دردناکتر است.

ای کاش که تنها زیان این جنگ مالی بود! غارت پس از این جنگ، فرزندان ایران را به زنجیر کشیدند و در بازارهای مدینه به طرز دلخراشی به حراج گذاشتند تا سپس به عربستان برده شده، دختران ایرانی را همخوابۀ مردان عرب کنند (امروز هم نمونۀ آن را در شیخ‌نشینهای خلیج پارس شاهد هستیم).  

شهربانو، دختر یزدگرد و شیرزن ایرانی، هم‌گام و همراه با دیگر سربازان ایران تا واپسین لحظات در برابر یورش تازیان پایداری کرد، تا جائی که همۀ یارانش کشته شدند و تنها او به اسارت گرفته می شود. به امام علی هدیه می گردد تا از میان دو پسر وی یکی را به همسری برگزیند و  زندگی خود را در بند دشمن سپری سازد. تا شبی که به گفتۀ یکی از دوستانم (شب عاشورا)، هنگامی که در سخنرانی امام حسین که می گوید: «هر کس می خواهد می تواند برود»، تردید نکرده، به سرزمین راستینش باز می گردد. حال خود داوری کنید که بر کدام کرب و بلا باید گریست ؟(این افسانه ساختگی است و شهربانو هرگز به دام عربها نیافتاد - بابک خندانی)

بدیهی است که این جنگ تنها یکی از شوندهای پسماندگی ما بوده اما روزگار حال و دیدن گوشه و کنار خود می توان به تاثیر این جنگ پی برد! همچنان که اسلام ناب محمدی در حال اجرا شدن در کشور است! قضاوت با تاریخ..

همان طور که فرهنگ و تمدن غنی ایران ما به تاریخ پیوست امروز روز هم به تاریخ می پیوندد و چه می دانیم که از ما و از کوشش های ما برای آزادی چه ها نوشته می شود!

هم اکنون در حال تحریف تاریخ 30 سال پیش هستیم چه رسد به تاریخ هفت هزار ساله ایران!   

پ.ن: چه خوش گفت "توپ مرواری" که.. "دوره مردانگی و گذشت و هنرنمایی و دلاوری با رستم و هرکول سپری شد، در اسلام باید از روی پهلوانانی مانند زین العابدین بیمار و اما حسین که تکیه به نیزه غریبی میکند گرده برداشت!"..
و در جای دیگر می گوید.. "بدیهی است که این مذهب دشمن بشریت است، فقط برای غارتگران و استعمارچیان آینده جان می دهد


 چندی از مطلب ها از تارنمای زرتشت بود.