سال نو !...من کجا و تو کجا ؟

می خوام از شب سال تحویل که برام یه شب به یاد ماندنی بود بگم ! خیلی وقت بود که تصمیم گرفته بودم که شب سال تحویل اونجایی باشم که باید می بودم چون وظیفه ی خودم می دونستم ! ساعت حدود ۳ بود که از خونه زدم بیرون...البته با یه جفت شمع و کبریت و یه MP4 ! خیابون ها خیلی ساکت بود ولی روشن تر از بقیه ی شب ها ! تک و توک هم خونه هایی بود که بیدار بودند !...البته که عکس ها خیلی بد افتادن آخه شب بود و تاریک ولی به هر صورت تونستم کمی درستشون کنم...

 

طبق عادت روی لبه ی جوب راه می رفتم ولی یه حال دیگه داشتم کمی خوشحال و کمی هم مشغول !

داشتم می رسیدم به نزدیک های مقصد ! یه خورده دلشوره داشتم و البته ترس ! آخه اگه کسی می دید من چی می گفتم ؟

 

و اما رسیدم به سرانجام...به همون جایی که خیلی وقت بود واسش برنامه ریزی کرده بودم که سال تحویل اونجا باشم و اونجا سال نو رو واسه خودم شروع کنم احساس عجیبی داشتم و البته قشنگ ! ساعت دستم نبود ولی می دونستم که هنوز سال تحویل نشده واسه همین زود دو تا شمعی که آورده بودم رو روشن کردم و گذاشتم کنار دیوار...خودمم به دیوار تکیه زدم و نشستم و فکر کردم...این بار نه به گذشته بلکه به آینده ای که در انتظار اومدنشم ! با سر و صدای خونه های اطراف از فکر در اومدم... متوجه شدم که سال تحویل شده...خنده رو لب هام بود ! نگاه شمع کردم...باورم نمی شد...باورم نمی شد...یکی از شمع ها خاموش شده بود چرا ؟ حدود یه چند ثانیه بعد هم دیدم اون یکی هم خاموش شده چرا ؟

زیاد خرافاتی نیستم ولی این اتفاق رو به فال نیک می گیرم ؟! فکر می کردم که عکسی که از شمع ها گرفتم خیلی خوب در اومده ولی بدتر از همه در اومده هر کاری هم کردم نتونستم کاری واسش کنم...