|
+ اندر احوال شیخ؛ پادشاه و بیگناه
همیشه و پس از دوران بلوغ نصفه و نیمه فکری درباره شیخ سعدی چنان می اندیشیدم که تنها باید در کمبود رفتار و حالت هایی همچون: معنویت٬ رضایت٬ شکر گذاری٬ قناعت و دیگر رفتار هایی که هیچ کدام هیـــــچ سوی و سمتی به ما "معلوم الحال" ها ندارد، رفت!؟ ولی مدتی ست که مشتاق چشم و ابرو شیخ شده ایم هر بار که زمان بگذارد و حال "معنوی" مان هم بیاید به سوی هم رهسپار می شویم و از گوشه و کنایه و پند و اندرزهای ایشان "فــــیض" می بریم و استفاده می کنیم. باری که همه این سخن های خوب شیخ را به کار ببرند. پادشاهی به کشتن بیگناهی فرمان داد. گفت: ای پادشاه بواسطه خشمی که تو را بر من است آزار خود مجوی. گفت: به چه معنی؟ گفت: از برای آن که این غقوبت بر من به یک نفس بسر آید و بزه آن جاوید بر تو بماند! دوران بقا چو باد صحرا بگذشت .. تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد .. در گردن او بماند و بر ما بگذشت ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او برخواست. جمعه 16 بهمن 1388 عناوین آخرین یادداشتها |