
بالاخره.. پس از اون همه کش و قوس فراوان برای دیدن درباره الی٬ همین چند لحظه پیش اون رو دیدم! هیچ زمانی برای هیچ فیلمی هتا "دیوانه ای از قفش پرید (فورمن)" این گونه چنین شوقی برای دیدنش نداشتم! و جالب اینجاست که در این روزگاری که در مرکز استان سینمایی نداریم! باید کمی راه می رفتم تا می دیدم. رفتم نشد، رفتم ندیدم.. هر بار به بهانه ای نشد. بگذریم.. تو این یک سال گذشته٬ جایی نبوده که در مورد درباره الی نوشته نشده باشه گمان کنم اگر من این پرونده رو باز کنم کار بدی کردم٬ پس بهتره در مورد کیفیت فیلم ننویسم! این روزهایی که دارم از دیدن گروهی از فیلم هایی ایرانی لذت می برم! دیدن درباره الی رو کنار "پرده آخر (واروژ مسیحی)" از بهترین های ایرانی می بینم٬ هیچ زمان من در فیلم ایرانی ای این همه بازی خوب و این همه بازی های روان ندیده بودم هتا در پرده آخر! درسته که مقایسه کردن این دو اصلن کار درستی نیست ولی نمی دونم چرا من همش این دو تا رو می خوام جفت کنم امشب! سفر الی با دوستانی که قراره با اونها آشنا بشه با انداختن پول به صندوق صدقه آغاز میشه.. سفری که می خواد کمی زندگی متوسط ایرانی رو نشون بده٬ دغدغه ها نگرانی ها و خیلی چیزهای دیگه رو شما یک جا در ۱۱۹ دقیقه می بینید! شاید جالب ترین و زیباترین بخش این فیلم برای من نداشتن موسیقی متن فیلم بود.. شما در فیلم هیچ موسیقی ای نمی شنوید! هیچ!.. تنها این صدای آب و موج های پی در پی ای هست که با سرعت به سنگ ها کوبیده و بر ساحل آرام میشه.. شاید برای این فیلم هیچ موسیقی متنی نمی تونست به اندازه این صدای زیبا و پر انرژی مناسب باشه.. هیچ چیزی دیگه برای گفتن ندارم - کم کم روشنایی رو هم باید دید چون نزدیکای پگاه هستم. در کمتر از چهار روز یک میلیون نسخه درباره الی فروخته شده، درباره الی را هم بخرید و هم هدیه بدهید تا جفایی که در حق پخش این فیلم شد را جبران کنیم! در پایان می خوام بگم که؛ درسته که شاید فیلم درباره الی رو من امشب دیده باشم! ولی برای من الی همین جا، کنار من، زنده ست! |