گر از این منزل غربت به سوی خانه روم / دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم درود امیدوارم که پایه های فولادین تو استوار و پشتی تو نرم و راحت باشد. صندلی، تو با این حال که جان و زبانی برای بیان شور خودت نداری! شوند (دلیل) تمام خوبی و بدی های موجود هستی! و این توهستی که دست برجسته ای در سیاست و جهت این خوبی و بدی ها داری. پس این شوند بزرگ، من را وا داشت که این نامه را در این برهه از روزگار ایران مان برای تو بنویسم. صندلی، تو در روز بیست و دو خرداد و شاید هم یک هفته پس از این روز یا با چهره نو آشنا می شوی و یا اینکه باید یار چهار ساله خودت را تاب آوری (تحمل کنی) یاری که سنگینی خیل بزرگی از ایران را بر روی تو جا گذاشت. آهنگ با توست! نه نه اشتباه کردم! « میزان رای ملت نیست، است و یا هست! » به هر حال که بود و یا شد و آمد روی تو نشست، از جانب خودم و به نمایندگی از خودم چند خواهش از تو دارم، که کمینه دوست دارم آنها را به آن شخص منتقل کنی، می دانم که می توانی. 
- نخست اینکه آن کارایی شگفت تو در نیرومند افزایی کسی که بر روی تو می نشیند را خاموش کن! تکیه گاه نرمت را همچون پایه هایت، سفت و سخت کن. - دیگر ما به جایی رسیدیم که نان و پنیر و یک سقف برای خواب، کمتر برایمان مهم است. این روزها شرف، امنیت و پاسداشت جان، مال و روان ما و ایران مان بیشتر برایمان ارزش دارد. پس همان اندازه که اقتصاد «نان نرخ روز» شده است این را هم به بسته پیشنهادی خود بیفزا. - دروغ، ریا، دوگانگی و خیلی بیشتر از این ویژگی های ناپسند هر روز بیش از پیش در مردم ایران رخنه می کند، و این خواستگاه حکومت دینی ماست، از تو می خواهم که اینها را کنار بگذاری و همانند صندلی های جاودان کهن ما از کوروش بزرگ گرفته تا مصدق کار کنی، یادت باشد که مردم ما صندلی های شاه عباس و خل خا لی ها را هم در ذهن انگاشته اند! - فرهنگی که ما آن را به بخش جدایی ناپذیری از واژه و کشور ایران می نامیم، روز به روز در حال رفتن به ناکجاآبادی است که آن را "شاید باید" تازی بنامیم! صندلی جان، می بینی که روزگار چه شده است؟ که از ده واژه که به کار می بریم کمینه چهار واژه "عربی" است و آقازاده ها درصدد زدودن ایران هستند. حال می بینی که برای من و مردم کشورم چه اندازه مهم است که "کسی که بر روی تو می نشیند به نشستی که در آن خلیج عربی نوشته شده نرود" تو خوب به یاد داری که در آن سال های نخست انقلاب 1357 جناب خل خا لی با بولدزر به مرودشتی که آن را "خردشت" می نامید، رفت و انگیزه ویران کردن پارسه و پاسارگاد را داشت و چگونه مردم جلوی ایشان صف کشیدند! من نمی خواهم به 2500 سال پیش کوروش بزرگ بروم و نه به 1400 سال پیش شبه جزیره عرب، من می خواهم ایران اکنون با تمام آن خوبی ها و زیبایی را داشته باشم، این را هم بگو.. - این روزها ساده ترین و نخستین نیازهای انسان مردم ایران در انجمن ها (کوچه، بازار، دانشگاه، مدرسه و...) پاس داده نمی شود، از آن آموزگار گرفته تا آن دانشجوی ستاره دار! خوب این بهنجار (طبیعی) است که ویژگی پایدار بودن یک زورگو، سرکوب است، ولی گمان نکنم این نخستین نیازها چیز بزرگی باشد و آرمان گرایی هم نیست وگرنه بدان که روزگاری تو هم شکسته می شود و شخصی که روی تو می نشیند هم باید جای دیگری بنشیند! صندلی سخن زیاد و فرصت کم، گفته هایم را به پایان می برم. از تو می خواهم تا جایی که می توانی روی کارفرمایت فشار بیاور! می دانم که می توانی. و باز هم یادآوری می کنم تو در ذهن ما انگاشته می شوی چه خوب و چه بد، پس در هزاره سوم و سده بیست و یکم تلاش کن که پسین ها از تو به خوبی یاد شود. به امید روزهای بهتر. جاوید ایران. |