پرویز این اسپ (شبدیز) را بسیار دوست میداشت و اتفاق افتاد که شبدیز بیمار شد. پرویز گفت: « هرکه خبر مرگ شبدیز را برایم بیاورد میکُشَمَش » چون شبدیز سقط شد آخورسالار میترسید که خبرش را به خسرو بدهد. او به نزد باربد رفت و گفت: « خسرو گفته هر که خبر مرگ شبدیز را ببرد کشته خواهد شد. از تو میخواهم که به هر راهی که خودت میدانی خبر را به گوش خسرو برسانی و من فلان مبلغ مال به تو خواهم داد » چون بزمِ خسرو آغاز شد باربد چهارتار را بر دست گرفته چنان آهنگ اندوه انگیزی آغاز کرد که جگر از شنیدنش کباب میشد. خسرو با اندوه گفت: « مگر شبدیز مرده است؟! » باربد گفت: « شاهنشاه میگوید » ... امیرحسن خُنجی – تاریخ شاهنشاهی ساسانی |