حضرت عشق.. پناهگاهی برای نوشته های گاه و بیگاه من..
اسفند 1388
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
گورستان حضرت عشق
جستار بندی
نوشته های خاک گرفته

هواپیمای مدل بسازید ! هواپیمای مدل بسازید !
آموزش ساخت هواپیمای مدل
به زبان فارسی-گلایدر و رادیو کنترل
پکیج جامع مستند حیات وحش
بیش از ۱۶ ساعـــــت و با کیفیت عالی!
هدیه 4000 تومانی|16DVDفقط16500ت
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 تیر 1386
موجودیت محض تو...!
 ...

           که آن جا

                       تو را

                             کسی به انتظار نیست...!

           که آن جا

                     جنبش شاید

                             اما جمنده یی در کار نیست...!

نه ارواح نه اشباح و نه قدیسان کافورینه به کف

نه عفریتان آتشین گاو سر به مشت

نه شیطان بهتان خورده با کلاه بوقی منگوله دارش

نه ملغمه ی بی قانون مطلق های متنافی

تنها تو...

           آن جا موجودیت مطلقی...

موجودیت محض !

چرا که در غیاب خود ادامه میابی و غیابت

حضور قاطع اعجاز است...!

 


جمعه 22 تیر 1386
شب تنهایی...
 ...

شب بود، تنهای تنها خونه پشت همراه همیشگی، سیستمم بودم !...همین امروز بعد از اون فیزوتراپی سنگین متوجه شدم که باید این پای لعنتی ...!...عصری هم که کلاس زبان بود و اون ماجراهای سر کلاس زبان...این وسط تنها یه نفر می دونست که من باید پاهامو عمل کنم که همون عصرش بهش زنگ زدم...آره یاور بی کسی هام روزبه !...ازش خسته شدم بودم دیگه ! هی زنگ می زد می گفت بیام پیشت تنها نمونی منم می گفتم نه می خوام تنها باشم !...دوست داشتم اون شب رو با همدم های تنهاییم سر کنم با هر کسی که تو این مدت تنهایی باهام بوده !...

فریدون...قوزک پا رو زدم و باهاش عربده می کشیدم صدای اسپیکر تا ته باز بود و هنجره ی من اینو تا ته می خوند :

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشمتب بی تو بودنو از لب سردت بچشم
نطفه باز دیدنت رو توی سینم بکشممثل سایه پا به پا من تو رو همرام نکشم

بذار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرمبرم و گوشه تنهایی و غربت بگیرم
من یه عمریست که اسیرم زیره زنجیره غمت
دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت!

سیر شده بودم ! باید استراحت می کردم آخه منه دیوونه صبح ۳ساعت و ۳۰ دقیقه زیر ابزار فیزو بودماا...اومدم تو سالن ظبط رو روشن کردم نمی دونم چرا این اومد!

 احمد شاملو

...کسی که من صداشو بیشتر از شعراش دوست دارم ! این دیوونگیه، خرییت نه ؟ واسه خودش داشت از عشقش می گفت !...: ای آتش مهیب عشق در این دل بیچاره خاموش مشو...

کم کم سو سوی نور رو می دیدم ولی فقط سو سو بود ! دیگه نوری نبود ! نمی دونم من داشتم خاموش می شدم یا چراغها

آره این من بودم که داشتم خاموش می شدم...خوابم می یومد یعنی باید می خوابیدم

!

باید به هیچ کس و هیچ چیز فکر نمی کردم جز خود او !...آره تنها به خدا

.........!

و اما به خواب رفتم

...

ترانه تموم شد فکر کنم برای بار ۲۰ ام ! رفتم سراغ یخچال...گرسنه بودم وای خدای من همون چیزی رو دیدم که باید می دیدم ! یه پاکت شیر میهن یک لیتری ! این عادت منه که باید شیر رو از سر بکشم و یه ریز بخورم تا تموم شم همیشه هم واسه این کارم مورد سرزنش مامی قرار می گیرم ! آره این یک لیتری رو هم مثل بقیه ی پاکت های میهن تا ته خوردم


دوشنبه 4 تیر 1386
خداحافظ مهستی

...

 روزهای خوب و شیرین خداحافظ ... خداحافظ

 

 

و اما روحش و یادش تا ابد ماندگار...

خداحافظ بانوی آواز ایران...


راه اندازی:
مرداد 3743 زرتشتی
هم اکنون:
سال 3747 زرتشتی
برابر با:
1388 خورشیدی |
7031 آریایی

شمار بازدیدکنندگان : 120312


Powered by Hazrat-Eshgh.Com


خوشبخت کسانیکه عقلشان پاره سنگ بر می دارد٬
چون ملکوت آسمان مال آنهاست..
آسمان که معلوم نیست٬
ولی روی زمینش حتمن مال آنهاست...

^^^^&&&&&&&^^^^
_____(((((((____-------

به کسی بر نخوره!
اگه من اهل ناکجا آبادم!
شجره نامه ی من، مال منه..
به کسی چه!
من یکی آزادم.. . .

من...
موسیقی زمینه

بهترین اندازه برگ نمایش: 768*1024
2005-2009 © Copyright, Hazrat-Eshgh.Com
Design : Hazrat-Eshgh.Com