قسم به لبت به گیسوانت به کمان ابروانت به فسون دیدگانت به قشنگی لبانت به دو چشم سبز رنگت به ندای تار و چنگت به جهان آب و رنگتکه تو را ز جان پرستم به قطار کاروان ها به امیر ساربان ها به عروس آسمان ها به صدای بیستون ها به نشاط باغبان ها به صفای گلستان ها که تو را ز جان پرستم به خدای کس ندیده به قشنگی دو دیده به غمی کز تو رسیده به دو آهوی رمیده به لبان نو رسیده به عقاب خوش پریدهکه تو را ز جان پرستم به بهار فصل هستی به جهان روح و هستی به بلندی و پستی به خدائی که پرستی به امیدی که تو هستی به زمینی که نشستیکه تو را ز جان پرستم به کمان روح انسان به حیات جسم و حیوان به تمام اصل کیهان به صدای رعد و طوفان به نسیم عطر و پیمان که تو را ز جان پرستم
|